Baby en bleu (@BabyInbleu) header
Baby en bleu (@BabyInbleu) profile picture

اینجا فقط یه چرک‌نویسه برای نجواهای قایمکی‌م.

Joined November 2024
Photo by Baby en bleu (@BabyInbleu)Photo by Baby en bleu (@BabyInbleu)Photo by Baby en bleu (@BabyInbleu)Photo by Baby en bleu (@BabyInbleu)Photo by Baby en bleu (@BabyInbleu)
ظاهر آروم، درون آتش سوزان.
2
31
5,322
با یه حجم زیادی از حشر و دلتنگی دارم جلو می‌رم. حتی هنوز به هفته تخمک‌گذاری هم نرسیدیم، اما دلم می‌خواد کله‌شو فشار بدم لای پاهام و ازش بخوام من رو بخوره و بلیسه و من به کمرم پیچ و تاب بدم.
26
197
Baby en bleu retweeted
9
479
12
3,564
57,866
دو نخ سیگار و علائم حساسیت به نیکوتین. سر سنگین و تکیه دادن به تخت و کل روز کاری نکردن و در پتو فرو رفتن. استراحت و نفس‌های عمیق و یادداشت علائم. میل به الکل، شمردن شیشه شراب‌هایی با تاریخ تابستون پارسال.
1
21
402
امروز در دانشکده هر پسری که به اندازه کافی از نزدیک رد شد بو می‌داد. کله‌م گهی.
2
19
436
کاش چاقوی شکلات‌صبحانه‌ای رو لیس نزنم. از تیزی‌ش خوشم میاد و می‌ترسم. خدایا در جدید نه.
2
20
482
نیاز دارم پاهام رو بذارم توی بغلت، انگشت‌هام بخورن به شیکمت. تو با دستت ماساژشون بدی و من با چشم‌های معصوم بهت نگاه کنم و پاهام رو بمالم به هم، کیرتو اونقدر تاچی تاچی کنم با انگشتام تا قلمبه شدنشو کف پاهام حس کنم. دلم تنگه و فقط می‌تونم خیال بپردازم و حرص بخورم. شب بخیر.
32
739
Baby en bleu retweeted
کصمادر هرکی که قلب کوچیکمو میشکونه
2
101
1
812
11,294
Baby en bleu retweeted
9
847
27
5,340
62,202
Baby en bleu retweeted
بعد از اینکه سکس منظمت میریزه بهم تازه معنی بگایی رو متوجه میشی :))))
53
22
6
1,820
72,734
زندگی‌م یه شکلی شده که از ساعت ۶ عصر به بعد منتظرم ساعت ۱۰ شب بشه بخوابم :))). منِ ۵ ساله که شب‌ها خوابش نمی‌برد و همیشه بابتش دعوا می‌شد این رو ببینه پشم‌هاش می‌ریزه.
19
356
امروز بی‌نهایت ناز و خوشگل و ملوس شدم ولی با نشستن پشت کتاب و جمع کردن نقد باختین و خوندن دوتا مقاله همه طراوت و خوشگلی‌م تبدیل به خستگی و چشم‌های بی‌فروغ و لب‌های رنگ‌پریده شد.
2
29
521
Baby en bleu retweeted
80
1,251
190
16,862
681,520
4
115
6
938
39,299
گه تو ترکیب مقنعه و هودی.
2
27
661
یادم می‌ره زبان‌ عشق همه نوشتن نیست. اگه راجع‌ بهم صفحه صفحه نمی‌نویسی و کلمات رو کنار هم نمی‌چینی و به زیور نمی‌آراییشون پس یعنی چطور دوستم داری؟ چطور می‌شه؟ یادم می‌ره همه مثل من کاغذسیاه‌کن نیستن.
1
31
764
شنیدن صدای باز شدن زیپت رو دوست دارم‌. وقتی جینت رو تا روی رون‌هات می‌کشی پایین، وقتی کیرت مقابل چشم‌هامه و من گونه‌م رو به شورتت می کشم‌. گوشتالویی بودن کیرت رو با صورتم حس می‌کنم و با حرص، با ولع خودم رو بهت فشار می‌دم. نفسم رو حبس و رها می‌کنم، بوی کیرت رو می‌فرستم به ریه‌هام.
4
1
127
7,879
چشم‌هام رو هنوز باز نکردم که انگشت‌های پام رو به ساق پات می‌کشم. نوازش‌هایی با چشم‌های بسته رخ می‌ده و حس لمس تو، مثل مدادی پررنگ روی کاغذ ذهنم کشیده می‌شه. خودم رو به آغوش گرمت می‌چسبونم و از تمام لباس‌های دنیا متنفر می‌شم. چرا من نه؟ من رو بپوش.
27
582
با دیدن اسمش روی گوشی، مکث می‌کنم. رد تماس نمی‌زنم اما جواب هم نمی‌دم. چه اسم آشنایی، با خودم فکر می‌کنم باید "جلاد" سیوش کنم. هربار زنگ می‌زنه چیزی تو سینه‌م فرو می‌ریزه، انگار خودم رو لبه پرتگاهی می‌بینم که پام هی می‌لغزه. هی نزدیکه که بیفتم و بگا برم. قلبم تند و تند می‌تپه/
1
29
900
انقدر فکر می‌کنم که بالاخره قطع می‌شه و سیاهی صفحه گوشی رو می‌بلعه. انگشتم به آرومی پیام‌هایی که نخوندم رو اسکرول می‌کنه: احوال‌پرسی‌ها، صبح‌بخیرها، آرزوهای موفقیت‌. طولی نمی‌کشه که دوباره زنگ می‌زنه. با خودم یه دل می‌شم و جواب می‌دم. لرزش دستمو نادیده می‌گیرم،/
1
14
418
تلخ‌ترین حرف‌هاش مثل خنجری وسط سینه‌م می‌شینن اما ابدا حسی ندارم. می‌بینم که خون‌ می‌چکه اما به قولی این فقط توی ذهن منه. با گوشه میز ور می‌رم و گفت‌وگو رو تا پایان پیش می‌برم. قطع می‌‌کنم و نگاهم روی گوشه خراشیده میز می‌مونه‌. هم‌خون، چه کلمه عجیبی. خانواده، چه کلمه عجیب‌تری.
1
12
160