با یه حجم زیادی از حشر و دلتنگی دارم جلو میرم. حتی هنوز به هفته تخمکگذاری هم نرسیدیم، اما دلم میخواد کلهشو فشار بدم لای پاهام و ازش بخوام من رو بخوره و بلیسه و من به کمرم پیچ و تاب بدم.
دو نخ سیگار و علائم حساسیت به نیکوتین. سر سنگین و تکیه دادن به تخت و کل روز کاری نکردن و در پتو فرو رفتن. استراحت و نفسهای عمیق و یادداشت علائم. میل به الکل، شمردن شیشه شرابهایی با تاریخ تابستون پارسال.
نیاز دارم پاهام رو بذارم توی بغلت، انگشتهام بخورن به شیکمت. تو با دستت ماساژشون بدی و من با چشمهای معصوم بهت نگاه کنم و پاهام رو بمالم به هم، کیرتو اونقدر تاچی تاچی کنم با انگشتام تا قلمبه شدنشو کف پاهام حس کنم. دلم تنگه و فقط میتونم خیال بپردازم و حرص بخورم. شب بخیر.
زندگیم یه شکلی شده که از ساعت ۶ عصر به بعد منتظرم ساعت ۱۰ شب بشه بخوابم :))). منِ ۵ ساله که شبها خوابش نمیبرد و همیشه بابتش دعوا میشد این رو ببینه پشمهاش میریزه.
امروز بینهایت ناز و خوشگل و ملوس شدم ولی با نشستن پشت کتاب و جمع کردن نقد باختین و خوندن دوتا مقاله همه طراوت و خوشگلیم تبدیل به خستگی و چشمهای بیفروغ و لبهای رنگپریده شد.
یادم میره زبان عشق همه نوشتن نیست. اگه راجع بهم صفحه صفحه نمینویسی و کلمات رو کنار هم نمیچینی و به زیور نمیآراییشون پس یعنی چطور دوستم داری؟ چطور میشه؟ یادم میره همه مثل من کاغذسیاهکن نیستن.
شنیدن صدای باز شدن زیپت رو دوست دارم. وقتی جینت رو تا روی رونهات میکشی پایین، وقتی کیرت مقابل چشمهامه و من گونهم رو به شورتت می کشم. گوشتالویی بودن کیرت رو با صورتم حس میکنم و با حرص، با ولع خودم رو بهت فشار میدم. نفسم رو حبس و رها میکنم، بوی کیرت رو میفرستم به ریههام.
چشمهام رو هنوز باز نکردم که انگشتهای پام رو به ساق پات میکشم. نوازشهایی با چشمهای بسته رخ میده و حس لمس تو، مثل مدادی پررنگ روی کاغذ ذهنم کشیده میشه. خودم رو به آغوش گرمت میچسبونم و از تمام لباسهای دنیا متنفر میشم. چرا من نه؟ من رو بپوش.
با دیدن اسمش روی گوشی، مکث میکنم. رد تماس نمیزنم اما جواب هم نمیدم. چه اسم آشنایی، با خودم فکر میکنم باید "جلاد" سیوش کنم. هربار زنگ میزنه چیزی تو سینهم فرو میریزه، انگار خودم رو لبه پرتگاهی میبینم که پام هی میلغزه. هی نزدیکه که بیفتم و بگا برم. قلبم تند و تند میتپه/
انقدر فکر میکنم که بالاخره قطع میشه و سیاهی صفحه گوشی رو میبلعه. انگشتم به آرومی پیامهایی که نخوندم رو اسکرول میکنه: احوالپرسیها، صبحبخیرها، آرزوهای موفقیت. طولی نمیکشه که دوباره زنگ میزنه. با خودم یه دل میشم و جواب میدم. لرزش دستمو نادیده میگیرم،/








