شرقیِ بور retweeted
شوهر من مدتها بیکار بود، من کل کار کردم و خرج زندگی رو دادم
برنج خریدم و وقتی زیاد اومد و خورده نشد و ریختمش دور زورم نیومد
وقتی لامپ اضافی روشن بود و غر نزدم که من بااااید پول قبض بدم چرا روشنه
برای بچه لوازم تحریر خریدم گم کرد سرش داد نزدم
دلم میخواد بیام ازت بپرسم خوب شد؟ دنیا بعد من به سازت رقصید؟
تو کارت پیشرفت کردی؟ از سردرگمی ذهنیت نجات پیدا کردی؟
بپرسم همه چیز بر وفق مرادت پیش رفت؟ حالا که من نیستم زندگیت قشنگتر شده؟ آسمونت آبیتر شده؟خراب کردی، بعدش کبوتر جلد خوشبختی نشست رو شونههات؟
بابام و داییم با 49سال میانگین سنی،
تقریبا 1ساعته که دارن با طفلِ 5سالهمون،
تیلهبازیِ جدی و حرفهای میکنن.
من با دیدن این صحنهها هرگز نمیتونم مردستیز باشم؛
هرچقدرم تو قحبه بوده باشی،
دلیل نمیشه که از همهی مردها متنفر بشم؛
دیدن مردهای گوگولی و خوب خانوادهام بالانسم میکنه.
امروز به این دکتر جدیده که
برای کچلی (ریزش مو)،
رفته بودم پیشش گفتم:
آقای دکتر خط رویش موهام تو ناحیه شقیقهها، خیلی داره میره عقب.
گفت: دخترجون خط رویش هیچ انسانی صاف نیست؛ فقط برای عروسکها صافه؛ البته توام عروسکی ولی خط رویشت صاف نیست، قبول کن!
"پیرمردِ گوگولیِ بامزه"
سگم، اگه تو سفر بعدیم با اسنپ گزینهی "ناشنوا هستم" رو فعال نکنم.
بخدا دیگه جونِ گوش دادن به نالههای همهی رانندهها رو ندارم. 😭
من خودم پر از بغض و غصهام،
توان شنیدن غصههای دیگران رو هم ندارم. 🥀❤️🩹
از اینکه تنهایی باعث شده بالاجبار آگاهیم بره بالاتر هم خستهام هم راضی؛
مثلا الان میتونم از صدای کولر تشخیص بدم که مشکل از موتوره یا تسمه، میتونم تشخیص بدم که آبگرمکن رو چطور روشن کنم و چندوقت دیگه باید رسوبگیری شه یا حتی بلدم تشخیص بدم چه هارد ssdای با چه سیستمی سازگارتره. ❤️🩹















