ساعدینیا یه مصاحبه داره با غرور و تبختر میگه که، جوونه ۳۰ سالهش نشده میگه چرا اینا دارن ما نداریم. من ۶۰ سال کار کردم تا شده برند ساعدینیا.
دیدی آقای ساعدینیا تو هم الان هیچی نداری؟ فقط تو کار کردی به دست آوردی و یه شبه از دست دادی، ما اصلا نتونستیم کار کنیم و به دست بیاریم!
حالا اگه این کتابها رو من نوشته بودم همه چخوف و داستایوفسکی میخوندن!
باورتون میشه #نسرین_ثامنی به طور متوسط سالی 3 رمان عاشقانه نوشته و حالا صاحب 59 رمان عامهپسند پرفروش در بازار کتاب ایرانه؟
امروز متوجه شدم زنعموی مامانم، بزرگترین حامیم توی دعواهای بچگی توی تصادف فوت شده.
یکبار اومد گفت چته چرا گریه میکنی؟ گفتم اذیتم میکنن هی بهم میگن قزوینی. گفت گریه نداره که تو هم بهشون بگو کاشی شاشو! بعد از اون دیگه کسی نتونست اذیتم بکنه...
امیدوارم توی بهشت باشی زنعمو مریم...
شاید در دید اول نسبت به کتاب و قصه بگیم این چه مسخرهبازییی اما اگه کمی فکر کنیم میبینیم که تنهایی چقدر مخربه و باعث میشه تو برای اینکه ریسمان تنهایی رو از دور گردنت باز بکنی حاضری به دختری غریبه در گوشه خیابان گوش بدی تا از تنهایی در بیای و طعم همزبانی رو بچشی...






