پروفسور تافتی (@ProfessorTofty) header
پروفسور تافتی (@ProfessorTofty) profile picture

جز طنین یک ترانه نیستم، جاودانه نیستم.

از غربتی به غربت دیگر
Joined December 2016
Photo by پروفسور تافتی (@ProfessorTofty)Photo by پروفسور تافتی (@ProfessorTofty)Photo by پروفسور تافتی (@ProfessorTofty)Photo by پروفسور تافتی (@ProfessorTofty)Photo by پروفسور تافتی (@ProfessorTofty)Photo by پروفسور تافتی (@ProfessorTofty)Photo by پروفسور تافتی (@ProfessorTofty)Photo by پروفسور تافتی (@ProfessorTofty)Photo by پروفسور تافتی (@ProfessorTofty)Photo by پروفسور تافتی (@ProfessorTofty)
جهت تبلیغ:
اگه این عکسا برای ارجاع به نقل‌قولای مرحوم جوابه پیج بزنیم.
3
1
23
27,985
بعضی شبا هدف از زیر پتو رفتن مردنه، نه خوابیدن.
1
48
413
یه توییتی اومد به تایملاینم که «متاسفانه عدم قطعیت رو نمی‌شه حذف کرد». همین، فقط به نظرم خوشبختانه.
2
1
33
579
پروفسور تافتی retweeted
نه به سربازی اجباری 69
1
4
110
امروز چهار سال از قتل #دیانا_محمودی به دست حکومت کودک‌کش اسلامی می‌گذره، «ما را به خاطر بیاور».
دیانا محمودی، فقط ۸ سال داشت که هدف گلوله ماموران در پیرانشهر قرار گرفت. سال گذشته، در چنین روزی هنگام بازگشت از مدرسه از ناحیه‌ی سر مورد هدف شلیک گلوله تک‌تیراندازان مامورهای امنیتی قرار گرفت، سپس او را به بیمارستان منتقل کردند و تحت عمل جراحی قرار دادند، اما جسم کوچکش طاقت نیاورد و نتوانست از زیر عمل زنده بیرون بیاید و تسلیم مرگ شد. نیروهای امنیتی خانواده دیانا را تحت فشار گذاشتند که بگویند در اثر داشتن تومور مغزی و سرطان از زیر عمل زنده بیرون نیامده است و آنها مجبور شدند بگویند مرگ فرزندشان هیچ ربطی به اعتراضات پیرانشهر نداشته است. #مهسا_امينی #دادبان #دیانا_محمودی
1
2
45
513
۷ آبان ۱۴۰۱، #سامان_قادرپور در تهران دستگیر و زیر شکنجه کشته شد. همون روزها خبرش پیچید که جمهوری‌اسلامی حتا نذاشته عکسی از سامان در اعلامیه وفاتش چاپ بشه. قصه‌ زندگی‌هایی که به خون ختم شد. «ما را به خاطر بیاور.»
1
5
49
697
«راضی نمی‌شویم با دست ما به اسم کمونیست رنجبران را محو کنند... چند نفر از خارج پیدا کرده به اسم ایرانی به ایران آوردید، مگر کرورها ایرانی زیر بار این‌ها خواهند رفت؟ مگر آن‌که بکشید و کشته شوید و قبرستانی در ایران تشکیل دهید.» میرزاکوچک به مدیوانی (نماینده بلشویک‌ها)، مرداد ۱۲۹۹
«زهی کوته‌بینی و بدبختی که بی هیچ مطالعه به تاریخ دوساله خود مظالمی را که از انگلیس‌ها دیده به‌کلی فراموش و تلخی‌های وارده از وثوق‌الدوله را باالتمام از یاد برده، بازهم به جنگل رفت... از کوزه همان برون تراود که در اوست.» پیشه‌وری درباره میرزاکوچک، مرداد ۱۲۹۹
1
1
14
492
«زهی کوته‌بینی و بدبختی که بی هیچ مطالعه به تاریخ دوساله خود مظالمی را که از انگلیس‌ها دیده به‌کلی فراموش و تلخی‌های وارده از وثوق‌الدوله را باالتمام از یاد برده، بازهم به جنگل رفت... از کوزه همان برون تراود که در اوست.» پیشه‌وری درباره میرزاکوچک، مرداد ۱۲۹۹
1
1
10
606
اندونزیایی‌ها که هم به موسم می‌گن موسیم، عشق.
22
430
امشب به نظرم همه‌چیز بی‌معناست.
1
36
439
دیشب ماه این‌طوری بود که «کنون که ماه تمامی نظر دریغ مدار».
1
29
386
آقای بنگلادشی پرسید «نظرت راجع‌به دولتتون چیه؟» در جواب دوتا انگشت وسطم رو بالا آوردم. گفت «من دولتتون رو خیلی دوست دارم، چون با امریکا می‌جنگه.» من هم به لبخندی قناعت کردم، که یعنی به‌قدر کفایت با این جنون ضدامپریالیستی آشنام.
1
60
1,598
بعد از شنیدن خبر خودکشی دوست روزای نوجوونی و مدرسه، مابین پرت شدن به این خاطره و اون خاطره و وقتی به طرز نگاهش فکر می‌کنی، به دستاش دور مداد و ساندویچ، و غیره و غیره‌های زیاد، پیش و بیش از هر چیز یه بغل، یه بغل می‌خوای، همین. و این «همین» رو البته نخواهی داشت. درسای بزرگسالی.
3
1
74
1,017
«شاید بگویید برای حفظ ناموس مرد می‌تواند دیگری را بکشد، در این‌جا باید پرسید که آیا مرد هم ناموس زن هست یا نه. ما از عامه ملت می‌پرسیم چرا زن اگر یک شب به خانه نیاید، شوی حق دارد او را بکشد ولی اگر زن گرفتار چنین شوهری شود باید... نم اشکی از دیده ببارد.» مهرانگیز منوچهریان، ۱۳۲۸
2
45
488
«نه چنان رفته‌ای که بازآیی»
29
359
برنامه امشبم غرق شدن در اقیانوسه.
21
317
فرخ‌رو پارسا در وصف ساواک نوشته بود «تفتیش عقاید و جلب و ضرب و شکنجه از همین‌جا [تأسیس ساواک] شروع شد... سیاست ساواک ملت و شاه را به‌کلی از هم دور کرده است.» بسته به حس تاریخی، مسئولیت‌پذیری و انتخاب ماست که بازتاب جهان‌بینی ساواکی باشیم یا امتداد صدای فرخ‌رو پارساها.
موزیک‌ویدئوی «ساواک» از «حامد فرد» به‌راستی درخشان بود. درود بر حامد فرد که هنر خود را در خدمت بازتاب صدای ملت ایران قرار داده است. @itshamedfard
3
3
1
52
1,558
چشمم پی تاریکی بزرگی.
40
554
یه هم‌آزمایشگاهی کلمبیایی دارم که مثل آب خوردن می‌خنده. مثلن ازم می‌پرسه «سلام» به فارسی چی می‌شه، بهش می‌گم. می‌گه «چه‌طوری» چی می‌شه، بهش می‌گم. می‌گه «خیلی خوبم» چی‌ می‌شه، بهش می‌گم. بعد شروع می‌کنه به گفتنشون و با هر کدوم هم هی می‌خنده، حالا نخند کی بخند. عشق.
1
57
876
«از غربتی به غربت دیگر»
3
1
91
840
صبح رفتم آزمایشگاه. کسی نبود، گریه کردم. آدما پیداشون شد. یه هم‌آزمایشگاهی بهم شیرینی داد. بهش گفتم از این بهتر نمی‌شه. چیزمیز گفتم و دو سه نفری رو خندوندم. آزمایش کردم. هندزفری در گوش نشستم جلوی پنجره. آخر هم با اتوبوس برگشتم خونه. و در همه این لحظه‌ها، تو مرده بودی.
2
85
979