Kurosh Zeighami retweeted
گزارش برای گزارشگر ویژه اسیا و خاورمیانه کنفرانس تالبها- رامسر هم فرستاده شد.
#هورالعظیم #شادگان #تیلاپیا
برای این گزارش مدت زیادی وقت گذاشته شده و تعدادی از روزنامه نگاران و فعالان محلی هم مرا در نوشتن آن حمایت کردند. ابن یک یادداشت در مورد تیلاپیا و اثر ان بر تالابهایی از ایران نیست یک الگوی رفتاری از حکومتی است که با انحصار و منفعت طلبی زیست و اکوسیستمهای میراث طبیعی نسل آینده را برای همیشه با تغییرات مخرب مواجه میکند. این گزارش را ببینید و بخوانید. و به بازنشر آن کمک کنید سپاس از دوستان آرشیو
#هورالعظیم
#شادگان
#تیلاپیا
@ForensicIran
forensicarchiveofiran.com/ti…
پیشبینی ۲ ماه پیش من از انتخاباتهای پیشرو در امریکا...
Kurosh Zeighami retweeted
ترانه علیدوستی که جلوی استبداد مستقر ایستاده است، از استبدادِ دربهدر هم ترسی نخواهد داشت. اما شما حتی به اندک هوادارانِ مودب و خوشبین پهلوی هم ثابت کردید که نزدیکی به رضا چیزی نیست جز فرو رفتن در فاضلاب.
خوشحالم که تنی چند از دوستان قدیمی متوجه شدند و راه خود را از این فرقه جدا کردند.
شما هم اگر مشروطهخواهید و مخالف این رفتارها، از سلطنتطلبان جدا شوید و به جمع آزادیخواهان خوشبرگردید.
Kurosh Zeighami retweeted
سومين نشست مجمع دوم كنگره آزادى ايران - ١٠ آبان ۱۴۰۵ nitter.cf/i/broadcasts/2nQYkAVLl…
همکاری که چند ماه پیش همسرش را از دست داد، امشب تعریف میکرد: نامهی شرکت بیمه سه هفته بعد از خاکسپاری رسید؛ مودبانه، رسمی و با تسلیتی در سطر اول که ظاهرا برای همه یکسان چاپ میشود. در سطر آخر عددی نوشته شده بود؛ ارزش سی و هشت سال زندگی، تا دو رقم اعشار.
نامه را چند بار خوانده بود و هر بار نگاهش روی دو رقم بعد از ممیز مانده بود. میگفت نمیدانست کدام بخش از همسرش در آن چند سکهی آخر جا شده است؛ خندهاش، عادت بد صبحهایش، یا صدای کلیدش پشت در.
کانت معتقد بود در قلمرو غایات، هر چیزی یا قیمت دارد یا کرامت؛ آنچه قیمت دارد میتواند با چیز دیگری جایگزین شود و آنچه کرامت دارد، هیچ معادلی ندارد. شرکتهای بیمه اما سالها است این تمایز را کنار گذاشتهاند. سن، شغل، درآمد و امید به زندگی را کنار هم میگذارند و از دل آن عددی بیرون میآورند که که ادعا میکند میتواند جای یک انسان را پر کند.
عدد دقیق است و همین دقت، بیرحمترین بخش آن است؛ چون فقط چیزی را میشود تا دو رقم اعشار سنجید که دیگر کسی به چشمهایش نگاه نمیکند.
آنچه از یک انسان در فرمول باقی میماند، دو رقم اعشار است؛ مثل خاکی که بعد از خاکسپاری روی کفشها میماند.
این فرمولها و حسابوکتابهایِ پر کردنِ جایِ کسی که پر کشیده است شاید منطقی داشته باشند و حتی تا آخرین رقم اعشار درست باشند اما باز در خانه یک صندلی اضافه میآید.
فوکو قدرت مدرن را قدرتی میدانست که زنده نگه میدارد و میگذارد بمیرد. در فرمول بیمه، این گذاشتن حتی صدا هم ندارد؛
مرگ
پیش از آنکه برسد
قیمتگذاری شده است
و آدم
تمام عمر
قسط زمانی را میدهد
که از او گرفتهاند.
سرکوب برای ادامه پیدا کردن به هیولا نیاز ندارد؛ به شیفت صبح، شیفت عصر و قسطهایی نیاز دارد که سر ماه باید پرداخت شوند. کارگر کارخانهی گاز اشکآور هیچوقت تصمیم نگرفته بخشی از ماشین سرکوب باشد. فقط یک روز آگهی استخدام را دیده، یک روز قرارداد را امضا کرده و هر روز بعد از آن، کارش را درست انجام داده است.
دستها زودتر از وجدان عادت میکنند؛ و وجدانی که هر روز ساعت هفت صبح با دستهایش کارت میزند، کمکم یاد میگیرد که سکوت هم نوعی مهارت شغلی است.
تا روزی که رنج بیعدالتی، خود او را از قامت کارگر تبدیل به معترض میکند و سکوت را میشکند و همان گاز اشکآور به سویش شلیک میشود.
مارکس در دستنوشتههای ۱۸۴۴ معتقد بود محصول کار، مثل نیرویی بیگانه و مستقل، در برابر کارگر میایستد. او احتمالا به گاز اشکآور فکر نمیکرد؛ اما تصویری دقیقتر از این کمتر پیدا میشود:
ماشین سرکوب، کاملترین شکل خودش را جایی پیدا میکند که دود، راه خانه را بلد است؛
مثل فرزندی که هیچکس منتظر بازگشتش نیست، برمیگردد
و هر شب
در سینهی کسی میخوابد
که او را
به دنیا آورده است.
Kurosh Zeighami retweeted
مسئولیت حقوقی چهرههای سیاسی در قبال به خطر افتادن امنیت فعالان
آیا در نظامهای حقوقی دموکراتیک میتوان یک چهره سیاسی، «رهبر خودخوانده»، فرد صاحب نفوذ یا حتی یک سازمان حقوق بشری را به خاطر توصیه، تبلیغ یا معرفی ابزاری که استفاده از آن میتواند به شناسایی و افشای هویت افراد یا به خطر افتادن امنیت آنها منجر شود، از نظر حقوقی مسئول شناخت؟
پاسخ این است که در برخی شرایط، بله. اگر شواهد نشان دهند که فرد یا نهاد موردنظر از خطرهای قابل پیشبینی آگاه بوده، در جمعآوری، نگهداری دادههای افراد ملاحظات امنیتی را رعایت نکرده، یا اقداماتی را تسهیل کرده که امنیت دیگران را به خطر انداخته است ممکن است بتوان علیه او دعوای حقوقی طرح کرد.
همچنین، سهلانگاری در هشدار درباره خطرهای شناختهشده، برای مثال سکوت در برابر مخاطرات امنیتی که آشکارا قابل پیشبینی بودهاند، از نظر حقوقی مهم است.
پرونده سیسکو Cisco در ایالات متحده نمونهای مهم از تلاش برای پاسخگو کردن یک شرکت تجاری در قبال نقش احتمالی آن در سرکوب مخالفان در چین است. شاکیان مدعی بودند که شرکت سیسکو با طراحی و توسعه فناوریهای نظارتی، به حکومت چین امکان داده است تا پیروان فالون گونگ Falun Gong را شناسایی کند. دادگاه تجدیدنظر حوزه نهم آمریکا در سال ۲۰۲۳ نیز به سود شاکیان رای داد و اجازه داد بخشهایی از دعوا که پیشتر رد شده بود، ادامه یابد.
البته که احراز مسئولیت حقوقی و کیفری در نهایت به قوانین قابلاعمال، نقش و میزان آگاهی فرد یا نهاد (بخوانید «سامانه»)، شواهد موجود و مدارکی بستگی دارد که ممکن است در جریان تحقیقات یا رسیدگیهای قضایی بعدی ارائه شوند.
Kurosh Zeighami retweeted
لولا دا سیلوا، برنده انتخاب رئیسجمهوری #برزیل و نامزد جریان #چپ، #کودک_کار بوده و تمامی سالهای کودکی و نوجوانیاش در فقر و دربهدری گذشته است؛
در ۱۷سالگی هم در جریان حادثهای در حین کار، انگشت کوچک دست چپش را از دست داد.
جمعهشب، در آخرین مناظره تلویزیونی، فلاویو بولسونارو، نامزد جریان راست و پوپولیست، با اشاره به نقصِ جسمی لولا، او را به تحقیر «نُهانگشتی» خطاب کرد و گفت: «با یک دست میدهد و با نه انگشت پس میگیرد.»
این گفته سخیف بولسونارو، با خنده گروهی از حامیانش در استودیوی پخش همراه شد
لولا اما برگشت و پاسخ قاطع و محکم و تاریخی به بولسونارو داد که احتمالا برای دههها در حافظه سیاسی مردم برزیل میماند و بارها تکرار خواهد شد. ویدئو را حتما ببینید
«اگر کسی در این جمع باشد که دنیای کار را بشناسد، آن منم. اگر کسی باشد که به هنگام کار انگشتش را از دست داده باشد، آن منم.»
لولا با اشاره به تجربه کار در نوجوانی، با اشاره به بولسونارو، گفت: «این آدم در تمام عمرش حتی یک روز هم کار نکرده است» هر جایگاه و موقعیتی که دارد، پدرش برایش فراهم کرده است. لولا تاکید کرد که اجازه نمیدهد چنین آدمی به او توهین کند!
لولا در ادامه، بحث را از تجربه شخصی خود به وضعیت امروز کارگران برزیلی کشاند و گفت: «میلیونها کارگر بهخاطر کارفرمایان بیمسئولیتی که آنها را به کار در ساعتهای طولانی وادار میکنند، آسیب میبینند. من هنوز به سن قانونی کار نرسیده بودم که شبها کار میکردم؛ چون یا باید کار میکردم یا گرسنه میماندم!»
youtu.be/QhluFzoPl30?t=232
Kurosh Zeighami retweeted
🚩🚩🚩
زهران ممدانی درباره انتخابات برزیل:
«دیروز وقتی داشتم برمیگشتم خونه، تازه از پل رد شده بودیم که دیدم یه عده از نیویورکیها از یه بار بیرون ریختن و یکصدا اسم لولا رو فریاد میزدن.
به نظرم این نشون میده که مردم نیویورک چقدر از این اتفاق خوشحالن.
به رئیسجمهور لولا تبریک میگم. فکر میکنم این اتفاق نشون میده که وقتی مردم متحد باشن، هیچوقت شکست نمیخورن.»
Kurosh Zeighami retweeted
Congratulations to Lula on his extraordinary reelection victory in the Brazilian presidential election.
Lula has stood up for Brazilian workers & democracy — and will continue to do so in the next four years.
لولا داسیلوا، کاندیدای جریان چپ و اتحادیههای کارگری، با ۵۲ درصد آرا، و با حدودا ۵ میلیون رای فاصله با پسر بولسنارو، پیروز دور دوم انتخابات برزیل شد و در مقام ریاستجمهوری برزیل باقی ماند!
تبریک به همه کارگران آبادان و حومه!
امروز پنجمین سالگرد جاودانه شدن #هوشنگ_چالنگی است؛ شاعر سوگ و سایه، قبیله و قلبهای شکسته...
آری آقای چالنگی،
تو از بهشت آمده بودی با خندههایت
آغشته به افلاطون
و باز میخواستی برگردی.
یادش گرامی.
وقتی شکستی
تنها میمانی
با مشتی برهوت و تکهای از قلبت
ما همه سایهایم
عشق هامان سایه
خونمان سایه
پس درد از کجا میآید؟
تو از بهشت آمدهای با خندههایم
آغشته به افلاطون
باز میخواهی برگردی
اینرا #هوشنگ_آزادی_ور نوشته برای #هوشنگ_چالنگی
Kurosh Zeighami retweeted
مشروح مصاحبه اینجانب با تلویزیون زاگرس در خصوص تحولات پرونده قتل نخبه ریاضی ایران زنده باد جاوید نام دکتر #مسعود_مسجودی مسجودی
با تشکر فراوان از آقای آرش بختیاری مجری محترم برنامه برای دعوت از اینجانب
مصاحبه از دقیقه ۲۲ آغاز می شود
youtube.com/live/6LzGAEDRgxA…
این مقاله تازه از من را میتوانید در وبسایت نیماد مطالعه کنید؛ پیرامون ۷ مرحله یک انقلاب از نگاه کرین برینتون، و جاگیری اپوزسیون دموکراتیک جمهوری اسلامی امروز در این ۷ مرحله.
کوروش ضیغمی - مدل انقلاب برینتون هفت مرحله دارد: نظم «عادی»، نقد روشنفکران، نارضایتی فراگیر، انتقال قدرت، جنگ داخلی، دوران ترور، و سرانجام واکنش ترمیدوری؛ یعنی بازگشت خسته و محتاطانه به نوعی عادی بودن. neemaad.com/nmd10035401.htm
Kurosh Zeighami retweeted
در سالگرد تظاهرات برلین، درگاه کتاب خاطرات حامد اسماعیلیون در آمازون فعال شده ولی هنوز نمیشه سفارشش داد. قول داده بود بدون هیچ تعارفی پشت پرده ها رو برای ثبت در تاریخ بگه. بی صبرانه منتظر خوندنش هستم. امیدوارم روغن داغ ریخته باشه تو فاضلاب موریانه های اپوزیسیون.
کانت اخلاق را از جایی آغاز میکند که انسان اراده خود را تابع قانونی بداند که برای همگان معتبر است. آزمون دشوار اخلاق، آنجا است که بتوانیم برای خودمان استثنا قائل شویم. انسان میتواند به عدالت ایمان داشته باشد و برای رهایی دیگران بجنگد، اما چنان در یقین اخلاقی خود غرق شود که کرامت همان انسانهایی را زیر پا بگذارد که مدعی نجاتشان است.
در این لحظه، عقل بهجای رهایی انسان از اسارت امیال، به وکیل مدافع باورهایش تبدیل میشود. از نگاه کانت، انسان همواره غایتی فینفسه است، نه صرفا وسیلهای برای رسیدن به هدفی دیگر، حتی اگر آن هدف مقدسترین آرمان جهان باشد.
تراژدی نیز از جایی آغاز میشود که این انسان، با شیفتگی به حقانیت آرمانش، رنج امروز را بهای خوشبختی فردا مینامد و آدمهای واقعی را قربانی تصویر خیالی خود از آینده میکند.
و روزی که آن جهان یوتوپیایی از راه برسد، شاید آرمان به مقصد رسیده باشد، اما زندگیهای از دسترفته بازنمیگردند.
در جشن پیروزی،
جای خالی کسانی باقی میماند
که قرار بود
این جهان
برای رستگاری آنها ساخته شود.
Kurosh Zeighami retweeted
مهمان ویژهبرنامهی امروز #عصرانه #سپیده_قلیان است.
سپیدهی شجاع، صبور، خونگرم و انساندوست، امروز از طرح بلندپروازانه اما عملی و ضروریاش برای کمک به زندانیها بیشتر گفت.
کارهای این عزیزان در ایران ستودنیست.
از @SepidehQolian بابت این مصاحبه ممنونم.
youtu.be/OiEalBxDX3s
Kurosh Zeighami retweeted
German Left Party MP Sahra Mirow (sahra-mirow.de) condemned the renewed death sentence against Kurdish activist #VrisheMoradi, citing her reports of torture, solitary confinement and forced confessions. “Our solidarity does not end at national borders,” she wrote, accusing Iran of using death sentences to silence women’s resistance.
گاهی آدم وسط زندگی، ناگهان به خودش میآید و میبیند سالها است در مسیری قدم میزند که زمانی خودش انتخاب کرده بود، اما دیگر نمیداند چرا. به رابطههایی فکر میکند که نگه داشته، به آرزوهایی که فراموش کرده و به تصمیمهایی که یکی پس از دیگری گرفته تا به اینجا برسد. همهچیز به او تعلق دارد، اما هیچچیز دیگر آن حس آشنای گذشته را ندارد.
عجیب است که انسان میتواند آنقدر آرام از خودش فاصله بگیرد که حتی لحظه رفتن را هم نفهمد. آنقدر با زندگی کنار بیاید، آنقدر خودش را با شرایط وفق دهد و آنقدر به انتخابهای گذشته وفادار بماند که یک روز، در میان زندگی خودش، احساس غریبگی کند.
شاید یکی از تلخترین لحظات زندگی این انسان هم همین باشد؛
وقتی میفهمی برای گم کردن خودت
لازم نبوده جایی بروی...
تمام این سالها
همین جا بودهای.























