۷ آبان ۱۴۰۵
ساعت۳۰:..
برای اولین بار تونست بدون کمک چند ثانیه روی پاهاش باایسته.
تا الان با مبل و وسیله و حتی سبد رخت لباسی و ... می ایستاد:)
باید تجربه اش کنی که بفهمی چه حسی دارم:)
صبح رفتم روى ٢٥٥٠٠ طلا بگيرم، طلافروشى كه مشتريشم بسته بود، بعضيشون تابلو خاموش كرد بودند، بعضى هم ويترين بالا نداده بودند.
تعداد كمى هم باز بودند.
حالا اگه طلا صعودى بود...
خلاصه طلا نخريده برگشتم.
زندگى صحنه يكتاى هنرمندى ماست
هر كسى نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پيوسته به جاست
خرم آن نغمه كه مردم بسپارند به ياد
__________
خوش باشيد و سر فراز.
گفتنش راحته؛
که خانواده طرف مهمه.
اما در عمل شما یه آدمی که عاشق شده و کور و کر شده رو هیچ جوره نمیتونی قانع کنی. مدام این جواب رو از طرف میشنوی که خودش مهمه، مگه میخوام با خانواده اش ازدواج کنم.
ده میلیارد داشته باشید کدوم گزینه رو برای سرمایه گذاری انتخاب میکنید؟
۱- طلا میخرید
۲- ملک تجاری میخرید
۳- فرض کنید خونه دارید؛ یک خونه دیگه میخرید
۴- زمین میخرید
۵- گزینه پیشنهادی شما
خدايا شكرت.
اميدورم زودتر حالت خوب خوب بشه پسر كوچولوى صبور و قهرمان.
سپاس از لطف همه دوستان، خدا را شکر علیرضا حالش خوبه.
برخی سوال کردن چرا در دوران بارداری بخاطر این بیماری سقط جنین صورت نگرفت؟
بیماری هیدروسفالی به مدد پیشرفت علم، درمان و در مغز شانت گذاشته میشه.
برخی گفتن چرا برای درمان شهرهای بزرگ نبردین؟ در این دو سال زیر نظر دکترهای شیراز بود، اما در بیمارستان دولتی شهر کوچک خودمون دکتر براتی یکی از پزشکان حاذقی است که در جراحی مغز توانمند است.
گه تو خاورمیانه.
گه تو جنگ.
گه تو جنگ طلب.
گه توی این جغرافیا.
هر روز صبح چه کوفتی توی اون کوفتدونی میترکونین که صدای انفجارش تا خونه من که این کله اس میاد.
هر روز خونم داره تکون میخوره.
با یه بچه شیرخوار، از صدای انفجار قلبم تو دهنمه.
هر روز
هر روز
همیشه میگم خدایا! من کجا برات بندگی کردم، کجا بهت حال دادم؛ که منو لایق دونستی مادر این بچه باشم.
ولی خدا به کرمش میده نه به بندگی ما.
این مرد صبح که رفته سرکار تا الان نیمده و هنوز سرکارشه و به زحمت کشی.
بعد یه مشت کفتار کون نشور مفت خور الدنگ برای ما تصمیم گیرنده شدند توی این مملکت.
هرلحظه هر جا همیشه،
نگاه این بچه میکنم؛
و با تماموجود میگم:خدایا شکرت❤️
شما نمیدونید خدا به من چی داده:)))
عشقه. عشق.
رفتم بالاسر تخت. توی تاریکی چشمامو گشاد کردم ببینم اگه بیداره بوسش کنم؛ نگو خواب بود یهو چشماشو باز کرد وسه متر پرید بالا از ترس. گفتم منم منم منم عشقم منم. ولی ترسید تو خودش جدی.






