سالهای ۱۹۰۱ تا ۱۹۰۷ شخصی به اسم مکدوگال با فلاکت ۶نفر رو پیدا میکنه که لحظات آخر زندگیشون بوده و تونست وزنشونو قبل و بعد مرگ اندازه بگیره و فقط ادعا داشت ۱ مورد ۲۱گرم وزنش کم شده
و در نهایت به خاطر nتا نواقص آزمایش رد شد
خود طرف فکرشم نمیکرد سالها بعد یه عده تحقیقتاتشو تتو کنن
قسطی خریدکردی پولتو بده خب مردک.
بعد همین گوزو میشینه از آیفون و ماشینی که تو یه سری کشورا از دم قسط میدن میگه و خودشو مستحق اون سبک خرید میدونه😐
ولی زندگی رو اونایی بردن که پسوورد پیجشون یادشون میرفت؛ تو بیو پیج جدیدشون مینوشتن :
«متاسفانه پیج قبلی هک شد» 😭
دیشب، گریه صاحبِ کبابی چهلوچندسالهی محلمون، با کوهی از ریش و سیبیل رو دیدم.
حقیقتا وقتی گریهش و علت گریهشو دیدم حال منم خراب شد.
گربه ای که از بچگی تو کبابی بزرگ کرده بود، رفته بود زیر ماشین و تموم کرده بود.
طفلک وقتی ازش حرف میزد، تلاش میکرد جلو اشکشو بگیره، ولی نمیتونست😭
اگه ساعت ۵صبح یه نفر دیدین که با شلوارک و لیوان چایی وکیک تو خیابون میچرخید، من بودم😂
صدای جاروی پاکبان اومد و ما بیدار بودیم.خانومم چایی و کیک آماده کرد ببرم براش.تا چایی جوش اومد، چندتا کوچه رفته بود.منم افتادم دنبالش😄بالاخره پیداش کردم، انقدر خوشحال شدکه کل هفتهمو ساخت😍❤️
و تو چه میدانی که دیدن این اخبار ورزشی با این مجری، فردای روزی که تیم محبوبت بازیشو برده، چه حسی داشت🥲
داشتم برمیگشتم خونه، دیدم ۱۰کا شده😍
یه کیک کوچولو واسش گرفتم.
خوشحالیش بعد از دیدن کیکش، منو از خودش هم خوشحالتر میکنه 😍❤️
دیشب رفته بودیم کبابی با همسرم.
یهو این بچه پیداش شد همینجوری چند دقیقه مداوم زل زده بود بهم😭بهش غذا میدادیم هم نمیخورد😭
الان شاید تنها چیزی که میتونه خوشحالم کنه
اینه که یه استوری تو هواپیما بذارم.
صدای اون دختره رو بذارم روش : «به قول امیرپارسا و ناگهان نوبت تو میشود»
رو استوری ام بنویسم: Buy Iran
ملت بببینن بگن این کسخل که حتی بلد نیست «بای» رو هم درست بنویسه رفت، ما موندیم
ظاهرا یه سری چیزا، تو سراسر دنیا یکسانه و فقط واسه ایران نیست.
تنها فرقش اینه تو این مورد، واسه ما تو ظرف سوهان نخسوزنه؛
واسه خارجیا، تو هر ظرف شیرینی که شبیه ظرف سوهانه.
یه زمان پیشنیاز افتتاح یه آرایشگاه مردونه، داشتن چندتا از این مار و عقربها تو ظرف الکل بود که شبیه ظرف ترشی میچیدن رو میز😐


















