نه به وعدهی عشق و نه به وعدهی چشمان تو و دیگر به شوق نمیآیم نه در بازی باد و نه در رقص گیسوان تو چه نامرادی تلخی و دریغا، چه تلخ تلخ فرو میریزم با سنگینی این غربت عمیق در سرزمین اجدادی خویش
آرزو می کنم، آنقدر به خودت رسیده باشی و برسی، آنقدر خدا در خودت داشته باشی و بیابی، و آنقدری در قلبت آگاهی و در ذهنت روشنایی باشد و بیاید که
تمام زندگی را هر طور که پیش رود مشتاقانه، اُمیدوارانه، سرافرازانه و عاشقانه، زند گی کنی!
تولدت مبارک