Pinned Tweet
من همیشه از توییتر شاکیام و ناراحتم که دنیای بلاگ نویسی انداخته شده دور. اون روز که گفتم پسوردامو یادم میره یکی بهم گفت بی عرضه و در لحظه انقدر منو از آداب اینجا شاکی کرد که بالاخره جرأت کردم این چنلم رو پابلیک کنم و بخوام ذهنم رو بهتر بنویسم :))
t.me/shilocktales
من به اینم خیلی فکرکردم که اکثر شرکتا کلا مصاحبه کردن بلد نیستن؛ حتی شرکتایی که اسمشون بزرگتره.
من امروز با اسنپ یه مصاحبه داشتم. دونفر بودن که کلههاشونم مشتاقانه تو لپتاپشون بود به جای ارتباط چشمی. گفت خب از خودت بگو. جز اونم چندتا جمله بیشتر نپرسید که اونم حالت مچگیری داشت/
اکثر شرکتایی که رزومه دادم همچنان دارن آگهیهاشونو تکرار میکنن چون فرد مورد نظرشونو پیدا نکردن.
یعنی فکرکنین طرف 5 ماهه یه آگهی رو تکرار میکنه. خب کسخل اگه یه درصدم فرد مورد نظرتو پیدا نکردی یه آدم عادی رو بردار ازش فرد مورد نظرتو بساز.
اینجوری که ضرر سازمانیش کمتره.
فکر کنم یکی از رویاهای من "هرکاری کردن" در جاییه که به نظر نمیشه هرکاری کرد.
گاهی با هم میگیم تو خونهای که قراره تو آینده داشته باشیم این کار و اون کارو کنیم. عموما هم کارای عجق وجقه.
الان یه چیز جدید اومد تو ذهنم و میخواستم بهش بگم. اول سرچ کردم ببینم اگه اینکارو انجام بدیم زنده میمونیم یانه.
ایدههام دیگه رسما داره به مرز مرگ و زندگی میرسه :)))))



