دلم میخواست مثل این بزرگوار بودم ، استانبول داشت بارون شدید میومد مردم همه جمع شده بودن یه گوشه این دوستمون با خیال راحت رو صندلی یه مغازه خوابیده بود دنیا به یه ورشم نبود…
این روزها اگه وسط تعریف کردن یه موضوع ناراحت کننده و درام برای من دیدید یهو پاشدم تمیز کردن اطرافم ،یا لیوان قهوه درست کردم و کنارش خیلی شیک ومجلسی چند مدل بیسکوییت و شیرینی و اینها چیدم ناراحت نشید از دستم ، اگه بخوام عمیق شم تو غصه، یهو سرریز میشم و به مزر آسیب به خودم میرسم
استوری اینستاگرام گذاشتم ، پدرجان برام مسیج گذشته سعی کن خوب و به موقع بخوابی🙄🙄 چشممممم ، الان گفتید چشم 😁🙄
میگم کاش میشد من به آدم ها بگم الان تو یه وضعیتی هستم که حتی یه تکست سلام حالت چطوره بهم یک خالت اضطراب بدی میده که ممکنه تا چند روز نتونم بازش کنم
من امروز بیشتر از همیشه حس کردم زندگی دور از عزیزانم بی معنی ترین و دردناک ترین حسیه که تجربه کردم و میکنم … شما هزاری هم چت کن، ویدئو کال کن ، حضور انلاین داشته باش،اصلا ذره ای برابری نمیکنه با وقتی برای ثانیه ای بغلشون میکنی …
تا یکمی به خودم میام و میخوام خودم رو از این حالت بلاتکلیفی و اضطراب بکشم بیرون ، یه اتفاقی میفته ده قدم پرت میشم عقب …
خسته م
به سلامت روان خودم دارم شک میکنم. یکسریفیلمو سریالمیبینم که میشینیم زار زار اشک میریزم و چند روز غصه میخورم.!! بعد میشینیم یکی دو تا قسمت Friends یا Modern family میبینم اونها رو بشوره ببره … چرا خب دقیقا؟؟.
عکس هم کاملا بی ربط…
زندگی قشنگی هاش رو هم داره ها ولی واقعا اینهمه رنج، دلننگی ، ترس، دوری ، نگرانی از فرداها
نه والله ارزش نداره
تو پرواز داشتم عکس های سفر رو نگاه میکردم دیدم یکی در میون عکس گل و درخت گرفتم ، یاد اون ویديوهای اینستاگرامی افتادم که میگفتن چطوری میشه مامانهای ایرانی رو شناخت ،”هرجا گل قشنگ میبینن، عکس میگیرن و قربون صدقه شون میرن”…
خلاصه مادر که نیستم ولی فکر کنم پیر شدم…
اینم نمونه کارم
کوچه پس کوچه های این شهر خیلی جالبه ، هر روز یه در تازه باز میشه و بساط غذا رو میگذارن وسط کوچه میفروشن. نه سر در رستورانی ، نه نامی ، نه نشانی … انگار خانم سرحال باشه و غذاش زیاد بیاد بقیه ش هم میشه کمک خرج خونه …
یه سریالی میدیدم طرف بعد از یک nervous breakdown بهخودش اومد و گفت من هیچ وقت نقش اول زندگی خودم نبودم .. منم چند نفر رو میشناسم که به دنیا اومدن تا نقش ساپورت و مکمل بقیه رو داشته باشن؟ انگار خودشون هیچ وقت اصل ماجرا نبستن ، این خیلی دردناکه … تو نقش چندم زندگی خودتی؟
زنان ایده آل در ذهن من همه خاصن و جسورن ، عاشق زنهاییم که متضاد جامعه حرکت کردن و کوتاه نیومدن،،، اما خود من چی؟ محتاط ترین فرد روی زمینم انقدر بدم میاد که …
دلم میخواست یه بادکنک میگرفتم دستم و باور میکردم اگه بخوام میتونم پرواز کنم – at Guadalajara, Jalisco
کاش غیر از مسی و رونالدو اسم یه بازیکن فوتبال رو بلد بودم حداقل که الان تو ابن هیاهوی اماده سازی برای جام جهانی یه هیجانی از خودم نشون میدادم
به سریالی رو میدیدم که مثلا سرم گرم بشه ، امشب قسمت اخرش رو دیدم انقدر تلخ یود که نشستم زل زدم به تلویزیون، نمیدونم الان جیغ بزنم آروم میشم یا گریه کنم …باید یه چیز شاد ببینم بشوره ببره
اندراحوالات حال پریشان:
دیشب ساعت ۱۱ با همسر تصمیم گرفتیم بریم سفر، ساعت ۱۱:۳۰ بلیط و هتل بوک کردیم برای کی؟؟ فردا
وضعیت الان من؟ از شدت اضطراب و پشیمونی از تصمیم ناگهانی به جای چمدون بستن ،تمام کمدم رو ریختم بیرون دارم تماشا میکنم همراه با حالت تهوع شدید که احتمالا برم بخوابم













