ای نسیمِ سحر آرامگَهِ یار کجاست؟
منزلِ آن مَهِ عاشقکُشِ عَیّار کجاست
شبِ تار است و رَهِ وادیِ اَیمَن در پیش
آتشِ طور کجا موعدِ دیدار کجاست؟
هر که آمد به جهان نقشِ خرابی دارد
در خرابات بگویید که هُشیار کجاست؟
آنکس است اهلِ بشارت که اشارت داند
نکتهها هست بسی مَحرمِ اسرار کجاست
گر شدی عاشق بدان دیوانهوارش بهتر است
در قرار یار، عاشق بیقرارش بهتر است
در عطش حالیست از آب گوارا بیشتر
چشمهای مست خوب اما خمارش بهتر است
گیسوانت را که چون دریاچه در موج آمده
باز کن بر گرد گردن، آبشارش بهتر است
#منزوی
اگر عشق روزی مرا پیدا کرد
امیدوارم به قدری آرام و امن باشد که من
دیگر نیازی نداشته باشم تا از خودم
محافظت کنم...
دوستان عزیزم؛
ميگن زمين گرده
و حرکت چرخشی داره
الهی
تو اين گردش روزگار
هرچی خوبی و سلامتیه
دور سرتون بچرخه
نگاهت را قاب کرده ام
تا هر روز
از پنجره ی چشمانت، نسیم عشق را
استشمام کنم
و آهنگ آرامبخش نگاهت
ساز حیاتم را کوک کند
شهاب_شهابی
قدر اونایے ڪہ بخاطرتون صبر میڪنن رو بدونین
اونایے ڪہ براے دیدنتون، براے حرف زدن باهاتون،
براے داشتنتون تلاش میڪنن
باور ڪنین خیلے ڪم پیش میاد ڪسے شمارو
با همهے نقصهاتون دوس داشتہ باشه
ڪم پیش میاد ڪسے نبودن شمارو
بہ بودن یڪے دیگہ ترجیح بده
ڪم پیش میادڪسے اونقدر دوستون داشتہ باشه
چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است
هوا آرام،
شب خاموش،
راه آسمان ها باز
زمان در بستر شب خواب و بیدار است.
فریدون_مشیری
خيالت می نشاند خنده را بر روی لبهایم
ولی افسوس تو آنجایی و تنها من اینجایم
دوباره می شود یک قصه از عشاق بنویسند
تو مجنون و من از لیلا ترین زنهای دنیایم
قرار ما همان کافه که جای آشنایی بود
گل مریم برایت می خرم با شوق می آیم
امروز که پاییز به من تاخته،
و پنجرههایم را گرفته،
نیاز دارم که نامات را بر زبان بیاورم
نیاز دارم که آتش کوچکی برافروزم
به لباس نیاز دارم ،
به بارانی ، و به تو...
ای ردای بافته شده از
شکوفهی پرتقال
و گلهای شببو....
#نزارقبانی
مینویسم تا دلم درمان شود
آتش هجران تو آسان شود
مینویسم نام تو در هر غزل
تا سخن از چشم تو عنوان شود
بی تو هر لبخند من رنگ غم است
با تو حتی گریه ام خندان شود
کاش دستم را بگیری یک نفس
تا جهان از عشق ما حیران شود
کاش یک شب باز گردی تا دلم
وقتی آیی نم نمِ باران شود
#رامش
گرتو باشی کوچه و مهتاب میخواهم چه کار؟
تشنه ی روی تو هستم آب میخواهم چه کار؟
چشمهایت صد غزل از عاشقان عالم است
این همه دیوان و شعر ناب میخواهم چه کار؟
جام لبهایت اگر امشب مرا مستی دهد...
تا ابد هشیار هستم، خواب میخواهم چه کار؟
کارِ مرا به نیم نگاهش تمام کرد
بنگر چه میکند نگهِ ناتمامِ او •••
#فروغی_بسطامی
گاهی حضور یک آدم، گذشته را تغییر نمیدهد؛ اما تحمل دردهایش را آسانتر میکند. شاید بعضی آدمها قرار نیست زخمهایمان را درمان کنند؛ گاهی فقط کنارشان، برای اولین بار بعد از مدتها، احساس میکنیم لازم نیست با تمام دردهایمان تنها بجنگیم.
در شروع ماه آبان
یه دعا از ته دل برای شما خوبان
بارالها
در اولین روز آبان ماه
توشه دوستانم را پرکن از
۳۰ روز شادی
۳۰ روز آرامش
۳۰ روز موفقیت
۳۰ روز سلامتی
۳۰ روز بدون مشکل و
۳۰ روز پر از خیر و برکت
الهی آمین
سلام صبح اولین روز آبانماهتون بخیر
در پناه خدا باشید

