تا اینجای شیفت بیمارم منو برای برادرش خواستگاری کرد که خب این جدید نیست و غر نمیزنم، مشکلم اینه که اشاره کرد برادرش دهه شصتیه😭
اگر کسی ببشتر از دو بار توی حرفم بپره، واقعا و برای همیشه وقتی قراره اون مخاطب باشه روزه ی سکوت می گیرم.
ماگ قشنگم رو احتمالا جا گذاشتم دانشگاه و این سومین وسیله ایه که توی دو هفته ای اخیر دارم اینور اونور جا میذارم. تو ضررم.
انقدر نیازمند شیرینی هستم که وقت هایی هم که یادم میره یه چیزی بردارم همه ش دارم از این و اون میپرسم چیز میز شیرین چی داری؟
