طبیعت، چرخهها و فصول خودش را دارد، اما تاریخ انسانی با تضادهای طبقاتی، جنگ و انقلاب مسیر زندگی انسانها را تغییر میدهد. زندگی ادامه دارد، اما انسانها دیگر همان انسانهای پیشین نیستند.
تراژدی واقعی یعنی انسان میخواهد مستقل از نیروهای سیاسی زندگی کند، اما تاریخ اجازه نمیدهد.
سرفهم میگیره آب میخورم، آب میخورم جیشم میگیره، میرم دسشویی برمیگردم ضربان قلبم میره بالا سرفهم میگیره، آب میخورم .. الخ..
اینجاست که به یاد ویتگنشتاین میفتید؛ درسته شیطونا؟
آفرین، منم اونرو خوندم فقط تو نخوندیش.
یک سکانس، نمیدونم تو بروکن فلاورز جارموش بود، یا تو یک ویدیوکلیپ، نمیدونم..
عکس معشوقه یا یک فرد محبوب در زندگی طرف به دستش میرسه، بعد که عکسو میبینه با حالتی بیتفاوت چهارتاش میکنه و میذاره زیر پایهی لق میز جلوش..
همین ۲!
جدی بعضیا... نمیدونم خرن کسخلن یا واقعا فقط خنگن















