ماهی retweeted
شنیدن صدای باز شدن زیپت رو دوست دارم. وقتی جینت رو تا روی رونهات میکشی پایین، وقتی کیرت مقابل چشمهامه و من گونهم رو به شورتت می کشم. گوشتالویی بودن کیرت رو با صورتم حس میکنم و با حرص، با ولع خودم رو بهت فشار میدم. نفسم رو حبس و رها میکنم، بوی کیرت رو میفرستم به ریههام.
افکاری که اون چند دقیقهای که چشم تو چشم بودیم از سرم گذشت رو دوست دارم :))
حیف که یه جای رسمی بودیم
دوباره ببینمش 🕯🕯🕯🕯🕯🕯
ماهی retweeted
بچگی، یه دوست صمیمی داشتم که همسایهمون بود و مامانامون هم با همدیگه خیلی دوست بودن. منم از بچگی بدون اینکه بدونم اسام چیه، مغزم همیشه درگیرش بود. عکسای زندان ابوغریب عراق که دراومد، دیوونه شده بودم. یه عالمه زندانی لخت مادرزاد که تحقیر و شکنجه میشدن.👇

















