
CEO @arissystem متخصص ارتباط، پیام و گفت و گو و خنک آن قماربازی که بباخت آن چه بودش
Joined March 2009
- Tweets7.3K
- Following263
- Followers215
- Likes9.4K
Pinned Tweet
... فَقَالَ رَبِّ إِنِّي لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ
... پس گفت: «پروردگارا، من به هر خيرى كه سويم بفرستى سخت نيازمندم.»
فیبر #فیلترنت
وقتی یک عده بیسواد از ناکجا آباد، بدون مشورت با فعالان صنعت در رابطه با زیرساختها تصمیم بگیرند
اول کیفیت زیر سوال میرود
دوم بعد از مدتی به غلط کردم میافتند و باید نتایج فاجعه بار را جمع (ماست مالی) کنند.
دوره این شامورتی بازیها باید سر بیاید و افرادی مانند محمد حبیبی نباید بتوانند با چنین ادعاهای دروغینی کارهای اشتباه خودشان را توجیح کنند.
با یک سرور ایمیل هم میتوان پیامهای تروریستی را جابجا کرد.
Davood Firoozian 🎒 retweeted
همراه اول بابت فروش اینترنت پرو ۱۷۰۰ میلیارد درآمد داشته!!!
بابت دسترسی مردم به چیزی که حق قانونیشون هست
شیوه برگشته یا این قدیمیه؟
محمد اسفندیاری:
قدرت فساد میآورد و قدرت مطلق، فساد مطلق. در ایران چرا تفکیک قوا دارید؟ چون دانستهاید که قدرت فساد میآورد.
@Shivehtv4
وی که حال و هوای رقابت انتخاباتی دارد، در شهرداری نشسته و دم از کنترل تورم میزند. یا خدای نکرده برای بعد از ترور رییس جمهور طمع میپروراند؟
مادر بمب ها ردگم کنی ست، چون بمب گرمافشاری GBU43 با پوسته فلزی نازکش به عمق کوه رخنه نمی کند و از پشت هواپیمای ترابری C130 با سرعت و ارتفاع کم انداخته می شود.
اینها می خواهند بمب اتمی سنگرشکن B61/11 بندازند و دود قارچی را پای مادر بمب ها و تشعشعات را پای تأسیسات زیر کوه بنویسند.
New: The US military has developed fresh strike plans that include potentially using the so-called “mother of all bombs” to target Iranian energy infrastructure & nuclear sites should Trump give the order to resume combat operations either before or after the midterm elections, multiple officials tell me, @halbritz & @Kevinliptakcnn.
cnn.com/2026/10/15/politics/…
Davood Firoozian 🎒 retweeted
وقاحتِ زبانِ توجیهگر تجاوز را ببینید! بمب دشمن خانهها، کارخانهها و درختان را نابود میکند، بعد اسمش را میگذارند «پاکسازی»!
این دیگر تحلیل نظامی نیست؛ روابطعمومیِ تجاوز احتمالی است. ویرانی را با واژههای بهداشتی بزک میکنند تا بمباران شبیه خدمات شهری جلوه کند.
Davood Firoozian 🎒 retweeted
بحران شماره ۱۳ | پمپهایی که ناگهان تمام شدند
شصت سال است که برای دستگاههای تراش و فرز، پمپ مایع خنککننده میخریم. سالانه حدود دویست عدد. کاری که نباید پروژه باشد.
فقط یک قطعه مصرفی است که روی ابزار مایع میریزد تا ابزار نسوزد و برادهها شسته شوند. در این سالها، بجز کاربردهای خاص که تعدادشان هم کم نبود، کارمان در نهایت به سه سایز استاندارد خلاصه میشد: پمپهای کوچک برای دستگاههای سبک، پمپهای متوسط (یک اسب) برای بیشتر ماشینها، و پمپهای قوی برای دستگاههای چندکله که دبی و فشار بیشتر میخواهند. اگر یکی از دو سر طیف پیدا نمیشد، با پمپ متوسط جبران میکردیم، برای دستگاههای کوچک متوسط میگذاشتیم و برای دستگاههای بزرگ چند پمپ متوسط. بازار، هرچند گران و بیثبات، حداقل وجود داشت.
تا بهمن ۱۴۰۴ پمپ متوسط را میشد به قیمت حدود پانزده میلیون تومان، به هر تعدادی که لازم بود، خرید. از خرداد ۱۴۰۵ دیگر نمیشود. فروشندهها دو یا سه عدد دارند، بیست/سی عدد ندارند. قیمت هم به چهل تا شصت میلیون تومان رسیده. نه به خاطر تورم معمولی بلکه به خاطر نوعی قحطی موضعی که بعد از حوادث اسفند تا اردیبهشت شکل گرفت. اگر آقای لیلاز ناراحت نشوند، یه کم نظر بخوریم: بعضی بازارها، جور دیگری «تنظیم» میشوند.
کارخانه بخاطر پمپ میخوابید اگر راهحلی پیدا نمیشد
مجبور شدیم خودمان طراحی کنیم و بسازیم. فقط سایز متوسط را البته.
کار غلطی است. پمپ ساختن کار ما نیست. اما وقتی بازار برای یک قطعه ساده و تکراری دیگر امکان تأمین ندارد، گزینه دیگری نمیماند.
بهای تمامشده ساخت در شهریور ۱۴۰۵ برای تعداد ۲۰۰ عدد، نزدیک بیستوپنج میلیون تومان شد. گران است، ولی حداقل تعداد دیگر مسئله نیست.
مشکل فقط قیمت نیست. مشکل این است که یک صنعت، برای ادامه حیات روزمرهاش، باید قطعاتی را خودش بسازد که اصولاً باید از قفسه بردارد. و هر بار که این اتفاق میافتد، بخشی از ظرفیت طراحی و ساخت، صرف چیزی میشود که نباید صرف شود.
قحطی صنعتی، نه از کمبود کالا، که از فروپاشی زنجیره تأمین شکل میگیرد. زنجیرهای که تا دیروز، هرچند لرزان، وجود داشت.
چند قطعه دیگر باید به همین سرنوشت برسند تا «خریدن» دوباره به گزینه واقعی تبدیل شود؟
#روزنوشت #هر_یک_روز_هشت_بحران
بحران شماره ۱۲ | تولید نکنیم یا نخریم؟
سالهاست میخواهیم خط تولید بالاسکرو راه بیندازیم.
مشتری اصلیاش هم خودمان هستیم. حدود ۲۰۰۰ قطعه در سال. شاید بتوانیم هزار قطعه دیگر هم بفروشیم.
دلیلش هم روشن است.
برای یک بالاسکرو باید چهار، پنج ماه منتظر بمانیم. اگر اصلاً برسد. تحریم هست، جنگ هست، دلار هست، حملونقل هست و هزار «اگر» دیگر.
پس طبیعی است که بگوییم: تولید کنیم.
اما وقتی ماشینحساب را باز میکنیم، داستان کمی عجیب میشود.
فرض کنید قیمت یک بالاسکرو ۳۰۰ دلار باشد. حدود ۱۵۰ دلار آن مربوط به متریال و هزینههای عملیاتی است و بقیه، سهم استهلاک سرمایه، هزینههای غیرمستقیم، ریسک و سود باشد.
اما این «بقیه» به تیراژ وابسته است.
یک خط حداقلی با تجهیزات غربی یا ژاپنی، حدود ۱۰ میلیون دلار سرمایه میخواهد. خط چینی حدود ۴ میلیون دلار است.
ما بخشی از ماشینآلات موردنیاز، از فرز و تراش سیانسی گرفته تا تجهیزات دیگر را خودمان میسازیم. بنابراین شاید بتوانیم با ترکیبی از تجهیزات چینی و ایرانی، خط را با حدود ۳.۵ میلیون دلار و با احتساب تجهیزات و کارهای عمرانی راه بیندازیم.
البته فعلاً هزینه دانش فنی، مهندسی، نیروی انسانی، راهاندازی، آزمونوخطا و دردسرهای تولید را کنار گذاشتهایم. اینها در محاسبات اقتصادی همیشه جایگاه ویژهای دارند: تا وقتی اتفاق نیفتادهاند، وجود ندارند.
حالا فرض کنیم سالانه ۳۰۰۰ بالاسکرو تولید کنیم.
با همین سرمایهگذاری ۳.۵ میلیون دلاری، فقط برای بازگرداندن سرمایه طی پنج سال، با فرض افزایش سالانه ۳ درصدی ارزش دلار، چیزی حدود ۲۵۵ دلار به ازای هر قطعه باید کنار گذاشته شود.
یعنی قبل از اینکه متریالی خریداری شود، یک نفر حقوق بگیرد، دستگاهی خراب شود، قطعهای ضایع شود، خطی متوقف شود یا محصولی برگشت بخورد.
در این شرایط، بالاسکرویی که خودمان تولید میکنیم، از بالاسکرویی که میتوانستیم بخریم گرانتر است. و در این حالت فرض فروش هزار قطعه هم اشتباه است.
و اینجاست که بحران شروع میشود.
اگر تولید نکنیم، در زنجیره تأمین یک قطعه حیاتی وابسته میمانیم با چند ماه انتظار و ریسک تحریم و جنگ.
اگر تولید کنیم، ممکن است اقتصادی نباشد.
یعنی با یک انتخاب کلاسیک صنعتی روبهرو هستیم:
نخریدن، گران است
ساختن هم گران است.
چرا در بعضی فناوریهای صنعتی، اندازه بازار ما آنقدر کوچک است که حتی نیاز واقعی خودمان هم برای ساختن، کافی نیست.
و این یکی از عجیبترین بحرانهای صنعتی است:
گاهی آنقدر به یک محصول نیاز داریم که مجبور میشویم آن را بسازیم.
اما آنقدر کم به آن نیاز داریم که ساختنش صرفه ندارد.
#روزنوشت #هر_یک_روز_هشت_بحران
Davood Firoozian 🎒 retweeted
دو سال است برای درمان پسر خردسالم مرتب به شیراز میروم. بارها از خستگی، کنار دهها همراه بیمار، روی چمنهای بلوار روبهروی مسجد بزرگی در نزدیکی بیمارستان نمازی خوابیدهام؛ مسجدی چند هزار متری که بیشتر اوقات بعد از نماز جماعت بسته است و گاهی مردم در همان بلوار نماز میخوانند.
کاش در کنار ساخت مسجد، به همراهسرای بیماران هم فکر کنیم؛ جایی برای استراحت کسانی که روزها و شبها نگران عزیزانشان هستند و جایی برای آسودن ندارند.
مسجد و همراهسرای بیمار، هر دو میتوانند خانه امید باشند. چه خوب است در ساختن بناهای دینی، نیازهای واقعی انسانهای خسته و رنجدیده را هم ببینیم؛ شاید گاهی ثوابِ ساختن یک سرپناه، کمتر از ساختن یک مسجد نباشد.
Davood Firoozian 🎒 retweeted
به دوست خوبم #عباس_عراقچی توصیه می کنم به همراه دیگر وزاری فرهنگی و چندین شخصیت ایران شناس،جلسه سخنرانی در #تخت_جمشید گذاشته و به #روبیوی متوهم شمه ای از تاریخ تمدنی ایران را گوشزد نمایند. ما پایه گذار بزرگترین دولت باستانی جهان با تکیه بر حقوق انسانی ملل مختلف تابعه بوده ایم.
بخوانم و کار اجتماعی مستمر را از آقای آذری نژاد یاد بگیرم:
زنان سیاهپوش
روز جمعه به روستای دِلی در بخش دیشموک رفتم.
اما آنچه دیدم، برای من یک اتفاق تازه نبود.
من حدود پانزده سال است در روستاهای مختلف استان رفتوآمد دارم و با خانوادهها و کودکان کار میکنم. در این سالها به حدود ۸۰ روستا رفتهام. یکی از چیزهایی که بارها دیدهام، سیاهپوش بودن زنان است؛ از دختران و زنان جوان تا مادران و مادربزرگها.
در بسیاری از این روستاها، رنگ غالب لباس زنان، مشکی است.
گاهی زنی برای مرگ یکی از نزدیکانش مدت بسیار طولانی لباس مشکی میپوشد؛ در مواردی تا سالها. در ساختار طایفهای، پوشیدن لباس مشکی برای هر فرد فوتشده بخشی از احترام و سوگواری تلقی میشود و فاصله گرفتن از آن میتواند با حرف و قضاوت دیگران همراه باشد.
در کنار این موضوع، در سالهای روستاگردیام با پدیدههای دیگری هم مواجه شدهام: زنانی که از مشکلات روحی میگویند یا داروی اعصاب مصرف میکنند، نبود شادی و نشاط در بعضی خانوادهها، خشونت و کتک زدن کودکان، و حتی مواردی از خودسوزی زنان جوان.
من نمیخواهم میان این پدیدهها رابطهای ساده و قطعی برقرار کنم. نمیتوانم بگویم سیاهپوشی علت افسردگی یا خشونت است. اما نمیتوانم هم از کنار این همزمانیها و فضای سنگین اجتماعی به سادگی عبور کنم.
مواجهه من
در گفتوگو با زنان، درباره این موضوع صحبت کردهام.
به آنها گفتهام که خودشان هم حق دارند زیبا باشند، رنگ مورد علاقهشان را بپوشند و از ظاهر خود لذت ببرند. با آنها درباره این حرف زدهام که همسر و فرزندشان نیز به دیدن یک مادر شاد، سرزنده و با نشاط نیاز دارند.
با مادران و مادربزرگها صحبت کردهام که اگر دختران جوان لباس رنگی پوشیدند، آنها را به خاطر «احترام نگذاشتن به مرده» سرزنش نکنند.
جالب این بود که بسیاری از زنان با حرفهایم موافق بودند.
اما یک جمله یا یک نگرانی بارها خودش را نشان میداد:
**«حرف مردم چه؟»**
انگار همه میدانستند چه میخواهند، اما هرکس منتظر بود دیگری اول قدم بردارد.
کارهایی که من کردم:
من برای کودکان قصه خواندم.هنگام کار با کودکان، مادران را دعوت کردم کنار فرزندشان بنشینند، نقاشی بکشند و چیزی را رنگ کنند.
چند بار هم برای زنان پارچههایی با رنگهای متفاوت تهیه کردم؛ رنگهایی که خیلی تند و روشن نباشد و با سلیقه و پوشش معمول آنها فاصله زیادی نداشته باشد.
آن زمان فکر میکردم شاید دیدن و لمس کردن یک پارچه رنگی، یا تجربه کردن یک فعالیت شاد در کنار فرزند، بتواند آنها را به سمت رنگ و شادی بیشتر ببرد.
اما امروز نسبت به کار خودم نقد دارم.
نقد خودم
اگر بخواهم صادق باشم، فعالیتهای من **زیبا بودند، اما الزاماً اثرگذار نبودند.**
اینکه من برای زنی پارچه رنگی ببرم، در ظاهر حرکت قشنگی است؛ اما چه اتفاقی بعد از آن میافتد؟
او پارچه را میگیرد، شاید خوشحال شود، شاید حتی دوست داشته باشد آن را بپوشد؛ اما وقتی به خانه یا جمع طایفه برمیگردد، همان فشار اجتماعی سر جایش است.
پارچه، ترس از قضاوت دیگران را از بین نمیبرد.
قصه خواندن برای کودکان و نقاشی کردن مادر و فرزند هم به خودی خود نمیتواند یک هنجار اجتماعی چندینساله را تغییر دهد.
مشکل دیگر این است که فعالیت من **مستمر نبود**.
من هر بار به یک روستا رفتم و بعد به روستای دیگری رفتم. با زنان یک روستا ارتباط مداوم نداشتم. آنها را دوباره و دوباره ندیدم تا ببینم چه تغییری اتفاق افتاده است.
در واقع، من مسئلهای را که به نظرم عمیق و اجتماعی بود، با **فعالیتهایی مقطعی و فردی** پاسخ دادم.
پارچه دادن، گفتوگو کردن، دعوت به نقاشی و رنگآمیزی، همه میتوانند شروع خوبی باشند؛ اما وقتی به یک مسیر مستمر تبدیل نشوند، بیشتر شبیه یک اتفاق خوباند تا یک مداخله مؤثر.
امروز فکر میکنم اشتباه من این بود که خیلی زود از «مشاهده» به «فعالیت» رسیدم.
من باید بیشتر میفهمیدم.
باید میفهمیدم چه کسی از چه کسی میترسد، چه کسی دیگری را قضاوت میکند، این هنجار چگونه بازتولید میشود و خود زنان چه تغییری را واقعاً میخواهند.
**من به جای تغییر دادن یک فرایند اجتماعی، چند فعالیت زیبا انجام دادم.**
و این دو با هم فرق دارند.
این تجربه برای من یک درس مهم دارد:
در کار اجتماعی، نیت خوب و فعالیت زیبا کافی نیست.
اگر مسئله را درست نشناسیم، اگر استمرار نداشته باشیم، اگر جامعه را در فرایند تغییر شریک نکنیم و اگر اثر کارمان را نسنجیم، ممکن است کاری انجام دهیم که برای خودمان بسیار رضایتبخش باشد، اما در زندگی آدمها تغییر چندانی ایجاد نکند.
Davood Firoozian 🎒 retweeted
#علیرضا_زاکانی به جای برگزاری تئاتر با بودجه شهرداری تهران پاسخگو عملکرد خود و عباس شعبانی باشه
زاکانی اعلام میکنه برای کدام ارگان خاص این بلا رو سر #پارک_چیتگر آورده ؟
شورا شهر خواب تشریف دارن !!
@mahdi_eghrarian
Davood Firoozian 🎒 retweeted
دلار ۲۵۰ هزار تومانی فقط روی کاغذ است.
ما با دلار ۲۵۰ هزار تومانی تولید نمیکنیم.
ابزار برشی را با دلار حدود ۱.۲ میلیون میخریم.
موتور، پمپ و بلبرینگ با دلار نزدیک به یک میلیون.
بسیاری از مواد و قطعات مصرفی هم کمتر از ۸۰۰ هزار تومان تمام نمیشود.
تکه میپرانند: انرژیتان ارزان است. خفه شوید.
برقی که نصف سال قطع میشود ارزان است!
تابستان ژنراتور روشن میکنیم و گازوئیل را با چند برابر نرخ رسمی میسوزانیم.
زمستان هم نوبت قطعی گاز است.
حقوق، بیمه، اجاره، اقساط و هزینه سربار همچنان ادامه دارد.
تکه میپرانند: کارگر ارزان است. خفه شوید.
حقوق روی کاغذ شاید پایین باشد
اما بیمه کارفرما، سنوات، عیدی، مزایا، هزینههای قانونی، نیروی ماهر و هزینه پایین بهرهوری را هم باید پرداخت کرد.
سرمایه هم در تولید، ماهها و گاهی سالها قفل میشود.
در مقابل، بازار ارز و طلا را نگاه میکنید:
سرمایه سریعتر میچرخد، نیازی به کارخانه و کارگر و ژنراتور ندارد و کسی هم بابت قطعی برق از شما توضیح نمیخواهد. نه مالیات ارزش افزودهای هست، نه تلرانسی، نه واحد برنامه ریزی، نه بازرس محیط زیست
بعد با تعجب تکه پرانی میکنند: چرا تولید داخلی گران است؟
چرا سرمایهگذاری صنعتی نمیشود؟
وقتی همه هزینههای تولید را واقعی میکنید، اما قیمت فروش را با یک دلار خیالی محاسبه میکنید، نتیجه تولید گران نیست، معادلهای است که از اول علیه تولید نوشته شده.
میگویند...
خدای ایران بزرگ است. پاینده ایرانمان
وقتی
۱. نمیدونی اقتصاد ایران آزاد نیست
۲. فرق قیمت ریالی کالا با ارزش دارایی رو نمیفهمی
۳. درک نمیکنه افزایش قیمت دلار اثر تورم ه و کنترل قیمت دلار اثر تورمی داره
و در نهایت ادعا هم داری:





































